زارعی

zarei.blogsky@gmail.com

زارعی

zarei.blogsky@gmail.com

روز مادر و هفته زن مبارک باد

این هفته مزین به تولد مبارک حضرت زهرا (س) می باشد که این روز را به نام روز مادر و زن نامیده اند ما هم به نوبه خود این میلاد فرخنده را تبریک عرض می نماییم و حدیثی از رسول گرامی اسلام (ص) در مدح دختر گرامیش  در منابع حدیث برادران اهل تشیع(اصول کافی و ....) و در منابع حدیث برادران اهل تسنن (فتح الباری در شرح صحیح بخاری - ج ۷ ص ۸۴ و نیز  امام بخاری این  حدیث را در بخش علامات نبوت ج ۶ - ص ۴۹۱ و در اواخر مغازی :ج ۸- ص ۱۱۰ آورده است) ذکر می کنم  : 

 فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی  

فاطمه پاره تن من است هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگین نموده است .

نمرات درس تکامل

ردیف

نام و نام خانوادگی

نمره

1

تورنگ فروغ

20

2

جمشیدی ساناز

19

3

حسن پور بهرام

13

4

رحیمی هلری یحیی

18

5

رفیعی میثم

۱۴/۵

6

رمکانی بلقیس

20

7

رنج نوش بهاره

18

8

فراریان حوا

19

9

قاسمی مریم

۱۵/۵

10

مکی نصیرایی حامد

20

11

مزاهدی عذرا

17

12

ملایی بنی اسدی رضا

18

13

ناصری بازیاری رضا

۱۸/۵

14

نحوی عاتکه

20

نمرات درس تکامل رشته زیست جانوری تاریخ 

 28/3/88

پایان ترم و شعر زنده یاد قیصر امین پور

فصل ، فصل خیش و فصل گندم است عاشقان این فصل ، فصل چندم است ؟ فصل گندم ، فصل جو ، فصل درو فصل بی خویشی است ، فصل خویش نو چارفصل سال را رسم این نبود هیچ فصلی اینچنین خونین نبود فصل کشت و موسم برزیگری است عاشقان این فصل ، فصل دیگری است فصل دیگرگونه ، دیگرگونه فصل فصل پایان جدایی ، فصل وصل
فصل سکر وحشی بوی قصیل
شیهه ی خونین اسبان اصیل
فصل داس خسته و خورجین سرخ فصل تیغ لخت ،فصل زین سرخ
فصل گندم ، فصل بار و برکت است عاشقان این فصل ، فصل حرکت است
طرح کمرنگی است در یادم هنوز
من به یاد دشت آبادم هنوز
خوب یادم هست من از دیر باز باز جان می گیرد آن تصویر ، باز
گرگ و میش صبح پیش از هر طلوع قامت مرد دروگر در رکوع
خوشه ها را با نگاهش می شمرد داس را در دست گرمش می فرشد قطره قطره خستگی را می چشید دست بر پیشانی دل می کشید بافه ها را چون که در بر می گرفت خستگی ها از تنش پر می گرفت گاه دستی روی شبنم می گذاشت روی زخم پینه مرهم می گذاشت
دشت دامانی پر از بابونه داشت
پینه ی هر دست بوی پونه داشت تو همان مردی ، همان مرد قدیم با تو میراثی است از درد قدیم در تو خون خوشه ها جوشیده است خوشه ها خون تو را نوشیده است دستهایت بوی گندم می دهد بوی یک خرمن تظلم می دهد دارد آن فصل کسالت می رود باز امید اصالت می رود تازه کن آن روزهای خوب را روزهای خیش و خرمنکوب را چند فصلی کشت بذر عشق کن هر چه قربای است نذر عشق کن سرخ کن یأس سفید یاس را پاک کن گرد و غبار داس را خوشه ی گندم پس از دی می رسد داس تو افسوس ، پس کی می رسد ؟
بار می بندیم سوی روستا می رسد از دور بوی روستا